محمد حسن خان اعتماد السلطنه

792

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

قصبات ولايت استرآباد را متصرّف شد و قاصدان با هدايا به خوارزم فرستاده از سلطان غازى استمداد نمود و اظهار هوادارى او كرد ، عمر غازى سلطان پسر سلطان غازى والى خوارزم لشكرى از صحرانشينان تجهيز نموده متوجّه استرآباد گرديد و خواجه محمّد صالح با سياه‌پوشان از جنگل خارج شده به او پيوست چون والى ولايت استرآباد صدر الدين خان استاجلو از اتّفاق آن دو سردار آگاه شده به جهت قلّت عدد سپاهيان خود استرآباد را گذاشته متوجّه بسطام شد و خواجه محمّد صالح وارد استرآباد گرديد و تحفه‌هاى لايق به عمر غازى سلطان داد و عمر غازى سلطان حكمرانى استرآباد را به او واگذار كرده به خوارم بازگشت و خواجه محمّد صالح مشغول عيش و لهو شد و به خيال استقلال افتاد و در مجلس شادى ممالك ربع مسكون را به ملازمان تقسيم مىكرد گاه بر سر قسمت ميان ملازمان جنگ و خلاف درمىگرفت در اين ضمن شاه طهماسب از ماجرا خبردار شده لشكرى به تدمير خواجه محمّد صالح مأمور كرد ولى قبل از وصول اين لشكر به استرآباد صدر الدين خان استاجلو با فوجى از بسطام به طرف استرآباد ايلغار كرد در وقتى كه خواجه محمّد صالح مشغول عيش بود بر سر او هجوم آورد خواجه محمّد صالح به طرف جنگل فرار كرد ولى يكى از ملازمان صدر الدين خان او را بگرفت و مقيّدا به خدمت شاه طهماسب فرستاد و شاه طهماسب او را بكشت و صدر الدين خان باز به حكومت استرآباد پرداخت . حرق ركن الدّين مسعود از فضلا و اطّباى معروف به امر شاه طهماسب . عزل كردن شاه طهماسب امير معزّ الدّين محمّد اصفهانى را از صدارت بعضى در اين سال نوشته‌اند . آمدن كامران ميرزا با لشكر بسيار از بلاد هند به حوالى قندهار و جنگ كردن با شاه‌وردى بيك حاكم اين ولايت و غلبه نمودن و گرفتن قندهار را . هم در اين سال قلندرى در شيروان دعوى كرد كه من سلطان محمّد بن شيخ شاهم و لشكر بسيار دور او جمع شده ساليان را بگرفت و از آنجا به شماخى آمد و بر شاهرخ غالب گشت اما بعد از چند روز باز شاهرخ بر او غلبه كرده و قلندر مقتول شد . هم در اين سال سلطان محمود برادرزادهء سلطان بهادر گجراتى در گجرات به سلطنت جلوس كرد . هم در اين سال همايون پادشاه قلعه چنار بگشود .